تبلیغات
" سرزمین اشنایی " - سعدی
میشه مثل یه قطره اشك بعضیا رو از چشمت بندازی .... ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشكی رو بگیری كه با رفتن بازیا از چشمت جاری میشه
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

سعدی

با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر رامن که با مویی به قوت برنیایم ای عجبچون کمان در بازو آرد سروقد سیمتنمی​رود تا در کمند افتد به پای خویشتنکس ندیدست آدمیزاد از تو شیرینتر سخنروز بازار جوانی پنج روزی بیش نیستای که گفتی دیده از دیدار بت رویان بدوززهد پیدا کفر پنهان بود چندین روزگارسعدیا در پای جانان گر به خدمت سر نهی جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر رابا یکی افتاده​ام کو بگسلد زنجیر راآرزویم می​کند کآماج باشم تیر راگر بر آن دست و کمان چشم اوفتد نخجیر راشکر از پستان مادر خورده​ای یا شیر رانقد را باش ای پسر کآفت بود تاخیر راهر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر راپرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر راهمچنان عذرت بباید خواستن تقصیر را


نوشته شده توسط :شبگرد تنها
یکشنبه 24 مرداد 1389-09:24 بعد از ظهر
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر