تبلیغات
" سرزمین اشنایی " - ماجرایی زیبا
میشه مثل یه قطره اشك بعضیا رو از چشمت بندازی .... ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشكی رو بگیری كه با رفتن بازیا از چشمت جاری میشه
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

ماجرایی زیبا

http://upload.iranblog.com/1/1214950135.jpg



روزی خانمی سخنی را بر زبان آورد كه مورد رنجش خاطر بهترین دوستش شد ، او بلافاصله از گفته خود پشیمان شده و بدنبال راه چاره ای گشت كه بتواند دل دوستش را بدست آورده و كدورت حاصله را برطرف كند.


او در تلاش خود برای جبران آن ، نزد پیرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ،‌ از وی مشورت خواست ...

پیرزن با دقت و حوصله فراوان به گفته های آن خانم گوش داد و پس از مدتی اندیشه ، چنین گفت : تو برای جبران سخنانت لازمست كه دو كار انجام دهی و اولین آن فوق العاده سختتر از دومیست .


خانم جوان با شوق فراوان از او خواست كه راه حلها را برایش شرح دهد .


پیرزن خردمند ادامه داد : امشب بهترین بالش پری را كه داری ، ‌برداشته و سوراخی در آن ایجاد میكنی ،‌ سپس از خانه بیرون آمده و شروع به قدم زدن در كوچه و محلات اطراف خانه ات میكنی و در آستانه درب منازل هر یك از همسایگان و دوستان و بستگانت كه رسیدی ،‌ مقداری پر از داخل بالش درآورده و به آرامی آنجا قرار میدهی .

بایستی دقت كنی كه این كار را تا قبل از طلوع آفتاب فردا صبح تمام كرده و نزد من برگردی تا دومین مرحله را توضیح دهم ...!


خانم جوان بسرعت به سمت خانه اش شتافت و پس از اتمام كارهای روزمره خانه ، شب هنگام شروع به انجام كار طاقت فرسائی كرد كه آن پیرزن پیشنهاد نموده بود .

او با رنج و زحمت فراوان و در دل تاریكی شهر و در هوای سرد و سوزناكی كه انگشتانش از فرط آن ، یخ زده بودند ، توانست كارش را به انجام رسانده و درست هنگام طلوع آفتاب به نزد آن پیرزن خردمند بازگشت ...


خانم جوان با اینكه بشدت احساس خستگی میكرد ، اما آسوده خاطر شده بود كه تلاشش به نتیجه رسیده و با خشنودی گفت :‌بالش كاملا خالی شده است !


پیرزن پاسخ داد : حال برای انجام مرحله دوم ، بازگرد و بالش خود را مجددا از آن پرها ،‌ پر كن ، تا همه چیز به حالت اولش برگردد !!!


خانم جوان با سرآسیمگی گفت : اما میدونید این امر كاملا غیر ممكنه ! باد بیشتر آن پرها را از محلی كه قرارشان داده ام ،‌ پراكنده است ، ‌قطعا هرچقدر هم تلاش كنم ، ‌دوباره همه چیز مثل اول نخواهد شد !


پیرزن با كلامی تامل برانگیز گفت : كاملا درسته !

هرگز فراموش نكن كلماتی كه بكار میبری همچون پرهائیست كه در مسیر باد قرار میگیرند .

آگاه باش كه فارغ از میزان صممیت و صداقت گفتارت ، دیگر آن سخنان به دهان بازنخواهند گشت ، بنابراین در حضور كسانی كه به آنها عشق میورزی ،‌ كلماتت را خوب انتخاب كن...



نوشته شده توسط :شبگرد تنها
سه شنبه 6 مهر 1389-06:04 بعد از ظهر
نظرات() 

نرگس
یکشنبه 18 اسفند 1392 12:41 بعد از ظهر
سلام عزیزم.وبلاگ خیلی باحالی داری .این پستت هم خیلی جالب بود .خوشم اومد . منم یه سایت آشپزی دارم خیلی هم خوشمزه .ممنون میشم یه سر بزنی و نظرت رو بگی .منتظرتم . فعلا
آپلود عکس
پنجشنبه 15 اسفند 1392 10:41 قبل از ظهر
سلام .وبلاگت خیلی قشنگه .راستی میدونستی که با سایتم میتونی عکس های خودتو آپلود کنی و توی وبلاگت بزاری.تازه عکساتم هیچ وقت حذف نمیشه .واسه اینکه ادرس یادت نره توی پیوندهای وبلاگت لینکش کن .فدات
خرید اینترنتی
دوشنبه 12 اسفند 1392 09:26 بعد از ظهر
سلام بر عزیزتر از جانم . وبلاگ خیلی زیبایی داری انصافا . راستی منم یه فروشگاه اینترنتی دارم خوشحال میشم به منم سر بزنی اگه خواستی تبادل کنیم .فدات نسیم
دریا
دوشنبه 8 اسفند 1390 12:18 قبل از ظهر
فوق العاده بود... وبلاگ نو هم مبارک
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر